فقر پر !
دانشگاه که باز بشه ...
ماکه کارمون شروع بشه ...
من و ممدحسِن بازم کامپیوتر دار میشیم !!!
منتظر باشید !!!
العاقل یکفی بالاشاره
دانشگاه که باز بشه ...
ماکه کارمون شروع بشه ...
من و ممدحسِن بازم کامپیوتر دار میشیم !!!
منتظر باشید !!!
سلام فقر یعنی کامپیوتر شخصی نداشته باشی !!!
یعنی به اینترنت متصل نباشی !!!
یعنی . . .
خود خود من !!!

خیلی دلم میخواست اینجا بنویسم ولی چه کنم که :
العاقل یکفی بالاشاره
علی علی
اشاره 1 : به آقایان بیرون شده از کشتی انقلاب !
بعضی ها که بساط مستکبرین را جمع کرده بودند
خودشان منها شدند .
اشاره 2 : به آقای لاریجانی !
کرسی قدرت گرمی بخش مجلس ماست .
اشاره 3 : به آقای عبدالله جعفرعلی جاسبی !
دانشگاه آزاد ، ماهی آزاد ، کشتی آزاد ، بحث آزاد ،شغل آزاد ، ...
آزادی ، مازادی نشود !
اشاره 4 : به آقای هاشمی و اهل بیتش !
اسلام ویلایی ، عاقبتش واویلایی است .
اشاره 5 : به ماها ( تیم تبلیغات اردوی جهاد اکبر 8) !!!
رزمنده جهاد اکبر باشید اما نه در واحد تبلیغاتش . :)
پیش اشاره : قصد کردم دوباره بنویسم . (شب امتحانی بازم خوب به سرم زده )
کلبه ای در مکه
خیمه ای در کربلا
چادری در بقیع
درد مستاجری است شاید
که خواب های خوش زیاد می بینم
و میدانم باز هم
تعبیر تمام خواب هایم
« خیر! » است .
پس اشاره 1 : شاعر :سید حمید مشتاقی نیا
پس اشاره 2 : خدا کنه اونی که باید بفهمه این پست رو از «خیر!» سرم به اون نوشتم ، اولا بخونه ثانیا بفهمه ! آمین
خبرنامه دانشجویان ایران: رفتار دو پهلو و غیرمعمول هاشمی رفسنجانی در طول ایام فتنه و پس از آن عصبانیت و مواجه دانشجویان را در پی داشته است.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، دانشجویان انجمن اسلامی دانشگاه شاهد در نامه ای سرگشاده خطاب به هاشمی رفسنجانی سخنان و رفتار وی را مورد بازخواست قرار داد. :
متن نامهاي كه ابتدا توسط انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه شاهد صادر شد، سپس مورد حمايت انجمن اسلامي دانشجويان 14 دانشگاه ديگر قرار گرفت، به شرح ذيل است:
بسم الله القاصم الجبارين
من در طول مدت نهضت و انقلاب به واسطه سالوسى و اسلامنمايى بعضى افراد ذكرى از آنان كرده و تمجيدى نمودهام، كه بعد فهميدم از دغلبازى آنان اغفال شدهام. آن تمجيدها در حالى بود كه خود را به جمهورى اسلامى متعهد و وفادار مىنماياندند، و نبايد از آن مسائل سوء استفاده شود. و ميزان در هر كس حال فعلى او است.
"وصیت نامه سیاسی الهی امام روح اللَّه الموسوي الخمينى"
جناب آقای هاشمی رفسنجانی
یکسال از حماسه حضور چهل میلیونی ملت ایران در پای صندوق های رأی می گذرد.انتخاباتی که بی شک هیچ گاه حکومت های مبتنی بر افکار و عقاید لیبرال و مارکسیست و چپ و راستی حضور گسترده و اینگونه را در مخیله خود خود راه نمی دهند.آری 85 درصد از ملتی به پای صندوق های رأی آمدند که همه بر اتقان و استحکام رهبری و نظام خود ایمان داشتند و نشان دادند که تنها مردم سالاری دینی بر پایه ولایت فقیه می تواند پویایی و اشتیاق حضور را به ملت انقلابی ایران تزریق کند.جالب انکه شخص شما نیز در نماز جمعه پیش از انتخابات اعلام کرده بودید، که حضور کمتر از 40 میلیونی مایه نقصان نظام است.گرچه این سخن شما را ما دانشجویان به حساب تدبیر سیاسیتان نگذاشتیم اما دیدیم که ملت فهیم ایران با هر سلیقه ای رای خود را در صندوق انداخت تا برگ زرینی از تاریخ انقلاب اسلامی را برگ بزنند اما وااسفا که خود بزرگ بینی شما و خاندانتان این عسل را در کام ملت به زهر تبدیل کرد.
فراموش نمی کنیم، به دلیل واهی نام آوردن از شما و فرزندان ناخلفتان در مناظره کذایی شب 14 خرداد 88چگونه جسارت به خرج دادید و با نامه ای بی ادبانه امام خامنه ای (حفظه الله) را آنگونه مورد فشار قرار دادید.اما بی شک همچنان که فشار طلحه و زیبر بر امیرالمومنین(ع) علتی نشد تا ایشان از عدالت دست بردارند، ولی زمان ما امام خامنه ای (حفظه الله) نیز با بی پاسخ گذاشتن آن نامه به دور از ادب شما، نشان دادند هیچ گاه مقام ولایت را آلوده فعالیت های جناحی که متأسفانه شما سی سال در گیر آن شده اید، نمی کنند
.البته ما دانشجویان برخلاف سیاست زدگان آلوده که حافظه تاریخی اشان ضعیف است، بر اساس سخنان سابق شما با پیرجماران، تنها با این تصورات ذهنی و بی ادبی شماعلتی شد تا بغض گلویمان را بفشرد و بر قلب هایمان فشار آورد.آری!حرف های غضب آلود و کینه توزانه شما از امام خامنه ای (حفظه الله) از سال 61 نشأت می گرفت، آن زمانی که در نافرمانی از امام و ایستادن مقابل امام کم نگذاشتید و زمانی که فرزندان ملت پرپر می شدند و به عشق پیرجمارانشان گلوله ها را در پیکر خود جای می دادند با خود محوریتان مجلس را معلق کردید. آن نامه بی قید و بسطتان ریشه از این سخن به امام داشت که در سال 59 به ساده زیست ترین رهبر جهان گفتید:« آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بیطرف بگیرید؟ آیا بیخط بودن و آسایش طلبی را میپسندید؟» فلذا تکرار این پرده دری ها از شما بعید نمی آمد اما بر حسب بی بصیرتیتان این امر را زمانی مطرح کردید که غرب و شرق چشم به انتخابات ریاست جمهوری بسته بودند.

کم اهلکنا قریه بطرت معیشتها ... قصص 58
چه بسیارند جوامعی که به خوشگذرانی و هوسرانی پرداختند و ما نابودشان کردیم ...

رسول مهربانی خطاب به ابوذر:
به
زودی کسانی از امت من خواهند بود که در دامن نعمتها به دنیا می آیند و رشد
می کنند، همتشان غذاهای رنگارنگ و نوشابه های مختلف است .اینان را با سخن؛
تمجید و ستایش می کنند.ایشان بدترین امت من هستند الحیاه ، ج 3.ص 388


حضرت روح الله :
آنها
که تصور می کنند مبارزه در راه استقلال و آزادی مستضعفین و محرومان جهان ،
با "سرمایه داری و رفاه طلبی" منافاتی ندارد، باالفبای مبارزه بیگانه اند.
و آنهایی هم که تصور می کنند سرمایه داران و مرفهان بی درد، با نصیحت و
پند واندرز متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی پیوسته و یا به آنان کمک می کنند، آب هاون
می
کوبند. بحث مبارزه و رفاه و سرمایه ، بحث قیام و راحت طلبی ، بحث دنیا
خواهی و آخرت جویی ، دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند و تنها
آنهایی تا آخر خط با ما هستند که "درد فقر و محرومیت واستضعاف" را چشیده
باشند .
صحیفه نور ج 20؛ ص 235

سلام
دیدم من که وقت درست و حسابی ندارم چهارتا پست بفرستم بالا چه عیبی داره چهارتا دلنوشته بذاریم بلکه عریضه خالی نباشه و عذاب وجدان (البته بیشتر از این) نگیرم . البته قالبمون هم مثل اینکه پوکیده بود که عوضش کردم .
طرح دو سوی یک مسئله : خود سازی یا جامعه سازی ، اصلاح خویشتن یا اصلاح جامعه ، صالح یا مصلح ؟ رسیدن به درس و زندگی شخصی یا از خود گذشتگی و کار برای رضای خدا ؟
برداشت اول :
مگه میشه کسی که در تمام مدت تحصیل (به عقیده من "جوونی" یا همون "زمان تربیت نفس" ) از خودش نگذره و برای رضای خدا از وقت و زندگیش نگذره به این امید که در آینده مثلا دکتر ، مهندس میشه و به اسلام و مسلمین خدمت میکنه . که اونطوری برای جامعه و مملکت امام زمان مفید تره . نه به نظر من اون جوری فقط برای تیپ و کلاس خودش مفیدتره ! اصلا برا چی درس میخونیم ؟ مگه جز آدم شدنه . مگه به غیر از تلاش یرای کسب رضای خداست ؟ مگه غیر اینه که مملکت امام زمان همه جور تخصصی لازم داره و "وظیفه بچه حزب اللهیا اینه که متخصص بشن" (خواهشا به این جمله خوب دقت کنید : "وظیفه بچه حزب اللهیا اینه که متخصص بشن"). وقتی ما تو دسته بچه حزب اللهیا نباشیم دیگه اون تخصص بوخوره تو سرمون . منظورم یه ظاهر مذهبی و حزب اللهی داشتن یا حرفای قشنگ زدن نیستا دقیقا برعکس نظر من اینه که کسایی که هیچ ادعایی تو مسائل مذهبی ندارن در جهت ظهور امام زمان خدمات بیشتری انجام دادن . ظاهر مذهبی داشتن نه ، ولی درد دین داشتن آره ،ادعا داشتن نه دغدغه داشتن آره . اینجاست که شهید احمد رضا احدی (رتبه یک کنکور پزشکی که یه پست تو دارالشهدا ازش رفتم) درس و زندگی رو میذاره میره جبهه شهید میشه . چون اون راست راستی زندگیشو حول محور رضای خدا چیده بود . اینجاست که پروفسور حسابی تو علم میشه نفر اول و رشته ایی نمی مونه که تهشو در نیارورده باشه . آره برید کتاب استاد عشق رو بخونید و ببینید پدر فیزیک ایران پزشکی هم خونده حقوق هم خونده ، تازه از بچگی حافظ قرآن و نهج البلاغه بوده تو ادبیات هم حافظ و سعدی از بر داشته تو زبان هم شیش تا شیش تا مسلط بوده ( البته که از استعداد خدادادی استاد نمیشه گذشت ولی برید ببینید چه جوری زحمت کشیده تا شده پروفسور حسابی شاید یه کمی روشن بشه همت مضاعف به چی میگن کار مضاعف یعنی چی).بازم دقیقا همین جاست که شهید چمران از خوشیای زندگیش میگذره میره تو آمریکا درس می خونه و شاگرد اول میشه تا به جای شیرینش میرسه ول میکنه میاد مصر دوسال دوره های چریکی و جنگ نا منظم میبینه (بماند که تو این دوره های نظامی هم شاگرد اول و بهترین بوده) بعد میره لبنان آخرش بی هیچ ادعایی میاد ایران و شهید میشه.
برداشت دوم :
چرا بعضیا دنیاشون اینقدر کوچیکه ؟ چرا بعضیا فکر میکنن جایی که هستن آخر دنیاست ؟ چرا اینقدر زود برای خودشون سقف قائل میشن ؟ منظورم چیه ؟ آهای تویی که خیال میکنی کسی شدی و باید دنیا رو نجات بدی ؟ ای کسی که خیال میکنی جنبش دانشجویی و دانشگاه تمام دنیاست . خیال نکن نخبه ای . ساده بگم ، اشتباه متوجه شدی . یه اسم رضای خدا گول خوردی . هیچ فکر کردی تاثیرگذاریت رو چند نفره ؟ اصلا میدونی یه دانشجو تو سرافرازی پرچم اسلام چقدر نقش داره و یه استاد چقدر ؟ یه عضو هیئت علمی چقدر ؟ خیال میکنی اینطوری که تو از درسو زندگیت بزنی همه چی درست میشه ؟ نه عزیزم اینطوری فقط تویی که دغدغه داری فوقش میشی کارشناس و اونی که هیچ دغدغه والایی نداره میشه کارشناس ارشد میشه دکتر . اون وقت چی میشه موقع تاثیرگذاری توی اجتماع تویی که بازنده ای چون اون میشه مدیر و تو کارمندی . اون میشه دکتر و تو فقط یه مهندسی . خودت بگو نظرات و رفتار کودوم یکی تاثیر بیشتری داره ؟ تویی که با لیسانس و فوق لیسانس فوقشش یه کار خوب پیدا کردی و چندتا کارمند دور و برت ریختن یا اونی که با دکترا شده استاد دانشگاه و سالی کلی دانشجو با مغزای روشن و روحیه ی پرسشگر داره و فکرشو تزریق میکنه تو مخشون ؟ آلان مثلا برای افزایش بصیرت دانشجوهای امروز با قدرت تاثیرگذاری مثلا ده وارد صحنه شدی درحالی که ازون ور داری صحنه مبارزه بصیرت بخشی به دانشجوهای ده ، دوازده سال بعد ، اونم با قدرت تاثیرگذاری صد رو از دست میدی . این دانشگاه و دوران دانشجویی آخر دنیا نیست . دنیا تازه بعد فارغ التحصیلیت شروع میشه . خودت ببین دیگه (البته متاسفانه) تو جامعه یه متخصص قلب ماهر تاثیر و نفوذ بیشتری داره یا یه پزشک عمومی معمولی ، حتی اگه خیلی آدم خوبی باشه ؟ (البته اگر بخوایم تو این جامعه تاثیرگذار باشیم متاسفانه باید مقبولیت هم داشته باشیم) . پس سعی کن فقط استفاده کنی . ولی اینم بدون دانشگاه و دوران دانشجویی موقعیت مناسبی برای رشدته برای این که آگاهیت رو افزایش بدی . تو اگه خودت رو قوی کنی ، اون وقته که دیگران برای حرفت ارزش قائل میشن . اینا نه فقط از نظر علمی و نظری و فکریه ها ،از نظر اعتقادی و معنوی هم تا آدم حسابی نشی تا خودتو خوب نسازی تا خودتو قوی نکنی حرفات رو دل کسی تاثیرگذاری نداره . کارات برکت نداره . آخرش میشی کسی که یه عمر دوییده بقیه رو آدم کنه خودش هنوز هیچی بارش نیست . مگه غیر اینه که حضور ، نفَس و تک تک کلمات شما تو این دنیا اثر داره . پس چرا سعی نمیکنی اول به خودت برسی تا حضورت خدایی بشه و نفست مسیحایی تا اون وقت تک تک کلماتت موثر باشن .
برداشت من :
دو جور میشه بحث رو پیش برد
یکی اینکه یکی بزنیم تو سر برداشت اول ، یکی بزنیم تو سر برداشت دوم و به صورت کاملا ماست مالزیشن (mast malizeyshen) یه جورایی حرف آخرو بزنیم که نه اینه نه اونه بلکه فلانه ! بعدشم چهار نفر بیان نظر بدن ومنم رو نظرشون نظر بدم و بحث تمام !
دومیش اما خیلی زمان بره و نیاز به فکر کردن و پرسیدن و بحث کردن داره اینه که شروع کنیم یه سری ازمطالب رو ریشه ای حداقل برا خودمون هم که شده یه بار حل کنیم . چون به نظرم اگر یه سری مسائل برای آدم روشن شده باشن اون وقته که تجزیه و تحلیل دو تا برداشت بالا براش راحت تر میشه . اون موقع اس که آدم راحت میتونه حرفای درست هر کودوم از برداشت های بالا رو پیش خودش نگه داره و اونجاهاییشون که غلطه رو بریزه دور .
اولیش اینه که ما تو این دنیا چی کاره ایم ؟ داریم کجا میریم ؟ اول و آخر همه کارامون یه که (برای) چی ؟ بذاریم .
اون وقته که میرسیم به این مطلب که باید هدف زنگیمون رو مشخص کنیم ؟ (اِ اینکه یه پیش نیاز داره ، اونم اینه قبلش باید خودمو خوب بشناسم)
هدف که مشخص باشه راه های رسیدن بهش هم معلوم میشه (یعنی نمیشه گفت مقصد مشهده و اون وقت بهسمت بندرعباس حرکت کرد)
این وسط هم یه سری ابزار هست که لازممون میشه ! مثلا "نظم و برنامه ریزی" ، "تقوا" ، "توکل" ، "همت" و البته خیلی چیزای دیگه
خلاصه که دیگه حال بیشتر از این تایپیدن رو ندارم . اگه نقطه مبهمی مونده بود تو کامنت ها روش بیشتر بحث میکنیم .
درضمن من دوباره میرم تو غار تا در آینده اگه عمری بود دوباره یه سری بزنیم به این وبلاگ.
که جایی که دریاست من کیستم؟ / گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید / صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار / که شد نامور لولو شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد / در نیستی کوفت تا هست شد
چندی پیش بیت اول این شعر رو توی وبلاگ یکی از همسنگرای سایبری دیدم . یک آن این مطلب به نظرم رسید که نیاز به تصحیح داره ، پس جوری که فکر میکردم بهتره تصحیحش کردم !
یکی قطره باران ز ابری چکید / خجل شد چو اشک ِ بر فرزند زهرا بدید
که جایی که مِهر زهراست من کیستم؟ / گر او هست حقا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید / صدف در کنارش به جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار / که شد نامور لولو شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد / در نیستی کوفت تا هست شد
اشاره نوشت 1 : اگر شاعر از عظمت یه چاله آب حرف میزد حتما هممون میگفتیم رودخونه که از یه چاله آب ارزشمندتره و اگه از رودخونه حرف میزد میگفتیم دریا ! حالا من میگم کل دریا ها خجل از دیدن اشک برای امام حسین علیه السلام شرمنده و خجالت زده اند .
اشاره نوشت 2 : مگه نه اینکه آب مهریه حضرت فاطمه زهراست ، حالا من میگم خود حضرت زهرا که قول داده اجر اشک بر امام حسین رو بده یه مقدارشو بلافاصله میده اونم به نظرم دقیقا همون قطره های اشکیه که برای امام حسین جاری شدن . نشون به اون نشون که به شهادت دوستای اون شهیدی که بعد شونزده سال بدنش سالم مونده بود ، اون شهید تو هیئتای سیدالشهدا اشکاش رو با چفیه اش پاک نمیکرد و اونا رو میمالید به تنش .
اشاره نوشت 3 : بیچاره شاعر ساده لوح مروارید شدن اون قطره بارون رو هست شدن و ارزشمند شدنه قطره بارون میدونه ولی خبر نداره اوج افتخار یه قطره آب اینه که توسط گریه کن ها (باکین علی الحسین عطشان) آشامیده بشه و دوباره باریده بشه . ایندفعه از ابر چشمان نوکرای امام حسین . ایندفعه بشه مهریه زهرا .

عکس هم کاملا به موضوع مرتبطه . دقت کن !
در اوایل انتصاب حضرت آیت اله خامنه ای به رهبری، عده ای از دانشگاهی ها موضع گیری علنی و صریحی درباره ایشان داشتند و افرادی از گروهک ها بودند که موضع مقام معظم رهبری را جدی نمی گرفتند، ولی زمانی که محضر ایشان می رسیدند و معظم له برای آنان صحبت می فرمود و آن هارا تحویل می گرفت. بعد از صحبت گاهی بعضی از آن ها در مقابل آقا آیاتی می خواندند که اشک ما را در می آورد. « یا ابنا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین» آیاتی که فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام برای پدرشان می خواندند. این ها گریه می کردند و از اعمال و افکار خود پشیمان بودند .
حجت الاسلام موسوی کاشانی

این شعر هم تقدیم به عمار های واقعی امام خامنه ای (حفظه الله)
/* /*]]>*/ هر دشمنی كه به تو چپ نگاه كند خار میكنم پوزش به خاك كشم ، زندگی اش تار و مار میكنم "سید علی" مخور غم یار ، ببین از برای تو "عمارم" و به منصب خود افتخار میكنم اشاره نوشت : به کوری چشم دشمنان " ما با ولایت زنده ایم "